Sunday, January 17, 2010

داستان من و حسن تو نواب.

داستان من و حسن تو نواب.




من سعید هستم 20 ساله و یه رفیق دارم یه اسم حسن که از 5 سالگی با هم رفیقیم اونم 20 سالشه خونشونم چسبیده به خونه ما یعنی خونهامون دیوار به دیواره.



یه روز که جمعه بود و سرکار نرفته بودم به پسر عمم زنگ زدم گفتم جنده خونه سراغ نداری گفت چرا ساعت 12 ظهر بیا در خونمون تا با هم بریم. پسر عمم بچه مایه داره !



باباش یه مولتی میلیاردر واسه همین جنده خونه های خوبی سراغ داره . خلاصه من حاضر شدم که برم تو کوچه بودم حسن رو دیدم گفتم حسن تو هم میای گفت پول ندارم گفتم



من 100 تومن آوردم نهایتش نفری 25 تومنه ....اضافه هم دارم بیا بریم من تنهایی میترسم .....چون تا حالا نرفته بودم جنده خونه. خلاصه دربست گرفتیم تا شریعتی در خونه



عمم اینا و بعد پسر عمم با ماشینش اومد بیرون و من و حسن سوار شدیم و راه افتاد به سمت اتوبان نواب.بغل یکی از همون آپارتمانها وایساد با موبایل زنگ زد بعد به ما گفتن



که منتظر باشید الان مهمون داریم .خلاصه نیم ساعت تو ماشین نشستیم دیدیم 2 تا پسر خفن ...لات مانند....بدنساز..قیافه کیری...اومدن پایین و سوار موتورشون شدند و رفتند.



بعد زنگ زدن گفتن بیاید بالا. ما هم رفتیم با آسانسور بالا و رسیدیم دم در بهشت در زدیم و یه خانمی در رو باز کرد یه خانم 25 ساله که خیلی کس بود....اومد باهامون دست



داد و احوالپرسی کرد و گفت بفرمایید بشینید من و حسن نشستیم رو مبل و پسر عمم که آشنا بود با این جنده خونه رفت تو آشپزخونه قلیون بچاقه. من خیلی خجالت میکشیدم..



رو مبل رو به روییمون 3 تا دختر یکی از یکی خوشگلتر نشسته بودن 3 تاشون با تاپ و شلوار لی ....شیکما چال ....3 تاشون سیگاری وینستون الترا میکشیدن......



بعد اون خانمه که 25 سالش بود و از این 3 تا بزرگتر بود و کسکشه اینا بود گفت آقا سعید و آقا حسن معرفی میکنم...شهره...نسرین...و نیلوفر...بعد گفت حالا انتخاب کنید.



اول به حسن گفت حسن کس کش هم خوشگلترین و خوش هیکلترینشون که من تو فیلم سوپر آمریکایی که اسپایس نشون میده هم ندیده بودم رو انتخاب کرد و برد تو اتاق.



بعد نوبت من شد گفت آقا سعید شما کی رو انتخاب میکنید منم خیلی خجالت میکشیدم اصولا من خجالتیم....گفتم فرقی نمیکنه ....قرمز شده بودم...گفت وایی چه قدر خجالتی



خلاصه چند بار دیگه پرسید منم میگفتم فرقی نمیکنه.....بعد پسر عمم که دید دارم تر میزنم و ضایع میکنم اومد جلو آروم گفت : چیکار میکنی؟ یکی رو انتخاب کن دیگه !



همون نیلوفر خوبه یا اون یکی قد کوتاهه ! گفتم نه همون نیلوفر بهتره قدش بلندتره به من میخوره ....خلاصه منم آخر نیلوفر رو انتخاب کردم ...نیلوفر گفتش برو تو اتاق



حاضر شو الان میام. رفتم تو اتاق یه کمد اسباب بازی بچه بود که نمیدونم اونجا بچه نداشتن پس اون چی بود دکوری بود...خلاصه لباسامو در آوردم . رویه دستگیره همون



کمد آویزون کردم. و لخت شدم فقط شرتم موند تا اون بیاد بعد در بیارم.بعد نیلوفر اومد تو اتاق در رو بست و قفل کرد و خودشم لخت شد و یه متکا و پتو که پهن بود وسط



اتاق نشست روش و به من گفت بیا بخواب دو تامون بغل هم به بغل خابیدیم سمت هم بعد همونطور از هم لب میگرفتیم وایی چه حالی میداد اون کیر منو میمالید موقع لب گرفتن منم با دست راستم رویه کسشو میمالیدم حدود 10 دقیقه داشتم میخوردمش لباشو ..گردنشو میلیسیدم وایی چشاشو بسته بود دییونه میشدم....بعد گفت بسه دیگه بیا بکن توش منم داغ شده بودم اصلا دوست نداشتم بلند شم برم کسشو بکنم دوست داشتم تا 1 سال بغلش لب بگیرم ازش...خلاصه رفتم وسط پاهاش و کیرمو خودش گرفت و میزون کرد سر سوراخ کسش و من فقط آروم فشار دادم بره تو.اینقدر داغ بود.....تنگ بود داشتم میمردم بعد پاهاشو قفل کرد پشت کمرم منم لبامو گذاشتم رو لباش و تلمبه میزدم و لب

میگرفتم داشت آبم میومد که سریع کیرمو کشیدم بیرون تا ارضا نشم .....بلند شدم وایسادم......گفتش پس چی شد؟ بیچاره بد جور تو حس بود داشت حال میکرد. گفتم آخه

داشت آبم میومد میخاستم نیاد ! گفتم بزار وایساده نگات کنم یه زره بعد دوباره رفتم وسط پاهاش و کیرمو بازم میزون کرد و منم فشار دادم رفت تو و دوبازه پاهاشو سفت سفت

قفل کرد پشت کمرم که دیگه بلند نشم و منم لباشو میخوردم و تلمبه میزدم داشت آبم میومد تند تر تلمبه زدم همونجوری که لبام رو لباش بود آبم رو با فشار خالی کردم تو کاندوم تو کسش.یادم رفت بگم بعد از اینکه لب گرفتن تموم شد کاندوم کشید رو کیرم.



خلاصه تموم شد و لباساشو پوشید. و منم اومد کاندوم رو ور دارم از رو کیرم آبم یه زره از تو کاندوم ریخت رو پتو گفت مواظب باش کثیف میشه.

منم حاضر شدم ...حسن حرومزاده هم تو اتاق انوری کارش تموم شده بود و خوشگل خوشگلا رو کرده بود مادر جنده با پول من من کیرم تو کس ننه اون حسن که همیشه

باعث مشکلات روحی بوده برای من مادر قهوه بی ناموس ...با پول من خوشگلرو کرده....از همینجا میگم حسن کس ننت.

پایان ....